مرتضى راوندى
257
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جان مىسپردند . لشكركشيهاى محمود به هندوستان غنايم فراوان نصيب شخص وى و نگهبانان او و « غازيان داوطلب » بسيارى كه از هرسو و از آن جمله از ماوراء النهر به طرف او روى مىآوردند مىگردانيد . گاه محمود از محل آن غنايم و نقود ، ساختمانهاى زيبا ، مثلا مسجد و مدرسه ، در غزنه برپا مىكرد . ولى اين لشكر كشيها براى عامهء ناس و اكثريت مردم جز منبع فقر و بينوايى نبود . محمود براى لشكركشيهاى خود به پول نيازمند بود . پيش از يكى از اين لشكركشيها ، محمود فرمود در ظرف مدت دو روز ، مبلغ ضرورى را گرد آورند و اين فرمان مجرى شد ، و به گفتهء مورخ دربارى ، مردم را به خاطر آن همچون گوسفند پوست كندند ؛ به قول عتبى : « سلخوا سلخ الغنم . » اينگونه افعال و وقايع نشان مىدهند كه بر خلاف آنچه مورخ مزبور مىگويد ، فقط ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى مسؤول وضع ماليات خانمان - سوزى كه باعث شد : « از هيچ روزن دود برنخيزد ، و از هيچ ديه ، كس بانگ خروس نشنود و اهل حرث و زرع از عوارض تكلفات و نوازل انزال و اقسام قسامات ، وطن بازگذارند و دست از زراعت بكشند » نبوده است ، بلكه ابو العباس يكى از عوامل و مجريان اين وضع شوم بود . در اين ميان و در چنين احوالى ، سال قحطى آغاز شد ( 401 هجرى ) . بر اثر يخبندان زودرس گندم نروييد ، و مردم سخت محتاج و فقير شدند و حال آنكه در نيشابور گندم به قدر كافى وجود داشته ، و به شهادت عتبى ، روزى 400 من نان فروخته نشده در بازار باقى مانده بوده ، مورخ مزبور اين واقعه را نقل كرده تعجب مىكند كه « در امكان اقوات چون بارى - تعالى حكمى رانده باشد و برات وفات قومى روان كرده ، حكم او را مانعى و قضايش را دافعى نباشد . » گويا تنها در نيشابور و اطراف آن قريب صد هزار نفر تلف شده بودند . به تقريب ، همهء سگان و گرگان نابود شدند و آدمخوارى نيز ديده شده بود . بديهى است كه مقصران و مرتكبان به مجازات شديد محكوم شدند ، ولى اين محكوميتها بىاثر بود . سلطان به حكام خويش فرمود تا ميان ساكنان فقير پول تقسيم كنند و به همين اكتفا كرد . ولى چون بر اثر فقر و بينوايى ساكنان ، امر وصول مالياتها متوقف گشت و وزير از ارضاى توقعات پولى سلطان جدا سرباز زد ، ناگزير اقدامات مؤثرترى به عمل آوردند . و سلطان لازم دانست به يارى نمايندهء اشراف كه از جرگهء عناصر قرطاس باز ادارى به دور بود ، يعنى به استعانت از دهقان ابو اسحق محمد بن حسين ، رئيس بلخ متوسل شود . معلوم نيست كه رئيس به چه وسيلهاى موفق شد ( در همان سال 401 ه . ) در هرات ، مبلغ هنگفتى گرد آورد . معهذا وزير اقدامى براى گرد آوردن مبلغ كسرى به عمل نياورد و داوطلبانه خود به زندان رفت و با اين عمل خويش خشم سلطان را برانگيخت . اموال وزير ضبط و مصادره شد ، و وى را مجبور كردند تا سوگند ياد كند كه در هيچ جا پولى پنهان نكرده . بعد گويا معلوم شد كه به رغم سوگند خويش وجهى را نزد يكى از بازرگانان بلخ به امانت سپرده است . جريان بازجويى تجديد شد ، وزير بينوا را هرروز شكنجه كردند ، تا سرانجام بر اثر آن درگذشت ( 404 ه . ) . محمود از غيبت خويش به هنگام مرگ وزير استفاده كرد و نارضايى خود را از شدت عمل مجريان ارادهء خويشتن اعلام داشت . ساختمانهاى زيباى محمود با وجوهى كه از هندوستان حاصل شده بود برپا مىشد ،